| |
| جمعه 31 شهریور ماه سال 1385 |
| در میان |

من
{ در میان }
و
تنها.......... |
|
| |
| چهارشنبه 29 شهریور ماه سال 1385 |
| چمن زار |

فقط چمنزار می پرسد
چرا من
امید از دست داده ام؟
فقط چمنزار می پرسد
چرابا نوای نی
همپای مردگان می رقصم؟
فقط چمنزار می پرسد
چرا گلهای رز وحشی
در بیابان نمی روید؟ |
|
| |
| سه شنبه 28 شهریور ماه سال 1385 |
| مسافر |

میدانستم مسافریید
مسافر دور
خدا نگهدارتان
دلتنگم
دلتنگ ازبی مهری
به کدامین گناه باید مجازت شوم؟
ای کاش باور میکردم
که قلب انسانها
سنگ شده است
سنگ
سخت
خارا .........
|
|
| |
| دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385 |
| برکت |

خورشید
بر اب های نیلگون
می تابد
ابرهای جادوئی
اسمان را پر می کنند
و
باران پربرکت می بارد
می بارد
می بارد
و
سیلاب
همه چیز را نابود میکند........... |
|
| |
| دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385 |
| سفر |

چمدان
خالیم را می بندم
میخواهم بروم
به
هیچ کجا
ای کاش
زودتر برسم........
|
|
| |
| دوشنبه 27 شهریور ماه سال 1385 |
| عشق |

بیهوده
نیست
عشق
این را از آن دوچشم
واز آن نگاه
که هیچگاه ندیدم
دانستم
بیهوده
نیست
عشق......... |
|