| |
| سه شنبه 30 آبان ماه سال 1385 |
| پرورده |

چوب را آب
فرو نخواهدبرد
شرم دارد
از فروبردن
پرورده خویش......... |
|
| |
| شنبه 27 آبان ماه سال 1385 |
| زن |

هیچگاه
فهمیده نشدی
دیده نشدی
به بازی گرفته نشدی
فقط زمانی که
عروسکی بودی......... |
|
| |
| سه شنبه 23 آبان ماه سال 1385 |
| ارباب |

با حلقه ای زرین
توری سپید
لباسی حریر
ابروانی سیاه
***
پای کوبان در اطاق
این که این جاست
به راستی
ارباب من است ......
***
نگاه کن که میرود زمخت
چون خرس همیشه
نمیدانم
چرا نمی خندد
این زمخت ارباب من.........
***
ارباب من خشمگین است
با نفسی اتشین
چه مضحک است اربابم
ارباب
مرا به بخش
که هنوز در نیافتم
از چه رو دوستم داری...........؟
|
|
| |
| جمعه 19 آبان ماه سال 1385 |
| کیستم |

کیستم من
سبوئی خالی از می
نوازنده بی نی
کیستم من
اسمان بی ستاره
دشت بدون لاله
کیستم من
نمیدانم
زمانی
من بودم
وما بودیم
سبوئی وسازی
دشتی ونیازی
اینک ......... |
|
| |
| دوشنبه 15 آبان ماه سال 1385 |
| هجوم |

خرد
زبانه می کشد
از میان خاکستر خشم
ورویا ها همچون مه ای
در هجوم هیولا ها
رویاها
همچون مه ای
در هجوم
هیولا ها |
|
| |
| چهارشنبه 10 آبان ماه سال 1385 |
| خموشی |

خموشم
لب فرو بستم
تا نگویم
انجه را که
روحم را فسرده
قلبم را شکسته
جانم را گداخته
خموشم
تا نگویم
از عشق های چرکین
از صداقت دروغین
از انسان غمگین
ای شب
مرا
با رو یا های شیرینت
اشنا کن
تا
دوباره لب
بگشایم.........
|
|
| |
| پنجشنبه 4 آبان ماه سال 1385 |
| رویا |

ایا
همگان می دانند
که چون
چشم به رویا می گشایند
حتی
سرانجام انچه را
در عالم خواب می ببنند
نمی دانند........... |
|