| |
| پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| پنجره |

کم کم
روز در شب رنگ می بازد
با خورشید خشمگینش
چه بی لک است
پنجره آسمان بی آفتاب
ومن
پر از اندوه می شوم
آه
دم کردن چای را
از یاد برده ام ....... |
|
| |
| سه شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| فراموشی |

معلم به من یاد نداد
فراموشی را بخش کنم
میگفت
این واژه زیبا نیست
مادر بزرگم میگفت
محبت را فراموش نکن
فراموشی خوب نیست
تو میگفتی
فراموشم نکن
که عاشقت بودم
حالا همه رفته اند
من با فراموشی
چه کنم ؟ |
|
| |
| شنبه 8 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| فاصله |

این فاصله چیست
که بین ماست
میدانم
نه تو میگوئی
نه من !
میدانی
نیاز من به تو
نیاز کویر ست به آب
سبزه ست به آفتاب
شب ست به مهتاب
این فاصله چیست
که بین ماست ..... |
|
| |
| شنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| بی خوابی |

گاهی که
مهتاب از این جا می گذرد
بارها و بارها
پای خود را در عطر باران به جا مانده
شست وشو میدهد
سوای
شب های بیخوابی
من ! |
|